آنچنان به من نزدیکی که کوه تنهایی ام را تسخیر میکنی و آنچنان از من دور که فریادم در پ‍‍ژواک تعبیری از سکوت است بی تو سوار بر قطار زندگی سفری را آغاز میکنم تا آن سوی تنهایی و زندگی تنگ تر از سلول ریز پوست را در آغوش میگیرم و تو را با دوستان کاغذی و اتاقک مقوایی و با تفکرات گرانبهای خودتان رها میکنم میدانم که فاصله صلابت بودن را در جاده های رهایی تحکیم می بخشد و ماندن لجن زاری میشود که بالهای پروازم را قیچی خواهد کرد!