تو بگو ،تو،دل تو می‌آید من برای توسیاهی بنویسم و رنگ روی تبسم ام برود ودوباره با رنگ آه بنویسم ؟آیا این درست است از تو می پرسم حرفهایم دچار وقفه شوند ؟تو که الهام نوشته های من هستی از تو من گاه گاه بنویسم دوست دارم عشق را باز هم اشتباه بنویسم بروی با خوت سفر کنی حال و روزم وخیم تر شوند دست هایم دوباره سکته کنند ، فقط با نگاه بنویسم!واز ابتدای عاشقی ام محرم لحظه های غربت تو خواهم شد.تو اگر باغریبه ها هستی من چرا گناه کنم؟!!!!!!!!!!

خسته ام از حوادث تلخ لااقل تو راحتم بگذار و اجازه بده کمی به دلخواه بنویسم  اگر روزی باهم غریبه شدیم تقصیر از من نیست چرا که هر روز و مدت هاست که من سراغت را از باران میگیرم انگار کسی مرا به سوی بیگانگی هلم میدهد ،یک نفر که همه عمر در کابوس های من خرخره هر کلمه ای راکه بوی عشق میدهد می جود غروب هرروز،شاهد است وقتی میای و میروی که سرا پا دلتنگی میشوم کوچه س کوچه ها را آنقدر پرسه میزنم و انگار غروب میخواهد جای پاهایم را بوسه زند اگرباور نداری از غروب بپرس!!!!!!!!!!!!اگه پسندید ادامه میدم نظر بذارین!!!!!!!!!!!!