تو کیستی که از حوالی آفتاب با یک موج لبخند به سویم میایی ؟!آیا میدانی که من از نسل بارانم که در فصل شقایق بروی دشت میروید راستی در راه که می آمدی صبا را ندیدی؟ شاید درباره من به تو چیزی گفته باشد !آیا میدانی که چرا فصل عشق همیشه بارانی است میدانم و میدانی چرا پاییز از کوچه های خوشبختی عبور نمیکند؟ زیرا صداقت همیشه بهار از میان رفته و پژمرده شده است در میان انبوهی از کلمات به دنبال واژه ای میگردم که در خور تو باشد  اما تمام واژه هایم در کویر ریا سوخته اند تمام واژه های که در خور تحسین عشق تو باشد ته گرفته اند!تو واژه به معنای حقیقی عشق  مهربانی و صداقتی