تو همه زندگی من شده ای!و همه بود و نبودم تویی!هر شب تا دیر هنگام بیدار می مانم و به تو فکر میکنم و هر شب لطیف ترین احساساتم را برای تو بکار می برم آنقدر در رویاهای من هستی که تا حالا چنین کمبودی در زندگیم احساس نکرده بودم این احساس بیشتر در من وقتی نمود پیدا میکند که آیا از سر نوعدوستی چنین محبتی در حق من میکنی یا این همان عشق آسمانی است اما باز هم در دریای افکارم غوطه ور میشوم و می اندیشم که شاید این احساس همان چیزی باشد که دیگران به آن عشق میگویند اما پشیمان میشوم چرا که میدانم یک عاشق هرگز معشوق خود را دلگیر نمیکند و متقاعد می شوم این همان عشق رویایی است که دنبالش می گشتم و به هر ترتیب روز شب که میگذرد و با گذر زمان من بیش از پیش به تو علاقه پیدا میکنم.  و باز امشب با ستاره ها دردو دل میکردم در دل این آسمان بزرگ چند ستاره کم نور و کوچک وجود داشت و ماه هم در آسمان نبود مثل اینکه ماه و ستارگان نیز از آسمان خسته شده اند و من نیز به ستاره سپردم تا اگر شما را دید بگوید که من گفته ام /به او بگویید دوستش دارم/